خرید بک لینک

درباره سایت

meamsepid

امکانات وب

يار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم

تو جگرگوشه هم از شير بريدي و هنوز

من بيچاره همان عاشق خونینجگرم

من که با عشق نراندم به جواني هوسي

هوس عشق و جوانی است به پيرانه سرم

عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر

عجبا هيچ نيرزيد که بیسیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سيمم بود

که به بازار تو کاري نگشود از هنرم

تا به ديوار و درش تازه کنم عهد قديم
گاهي از کوچهی معشوقهی خود میگذرم

تو از آن دگري رو که مرا ياد تو بس
خود تو داني که من از کان جهاني دگرم

برچسب: مرا یاد تو بس,تواز آن دگری رو مرا یاد تو بس,یاد تو مرا بس است, نویسنده: یوسف عابدی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 5:14

صفحه بندی