يار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو جگرگوشه هم از شير بريدي و هنوز
من بيچاره همان عاشق خونینجگرم
من که با عشق نراندم به جواني هوسي
هوس عشق و جوانی است به پيرانه سرم
عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر
هنرم کاش گره بند زر و سيمم بود
که به بازار تو کاري نگشود از هنرم
تا به ديوار و درش تازه کنم عهد قديم
گاهي از کوچهی معشوقهی خود میگذرم
meamsepid...
ما را در سایت meamsepid دنبال میکنید
برچسب: مرا یاد تو بس,تواز آن دگری رو مرا یاد تو بس,یاد تو مرا بس است, نویسنده: بازدید: 22